ساچلی
از سیاه نوشته های ....
کنار این مستی استخوانم داد می کشم زن ام نه می توانم از تو بگذرم نه از این مستی لعنتی که سر تا سر حرفهایت . . . دو سوی لبانم را سمت لبخندهای زهر می کشد کش می آیم مثل نئشگی خیابانی که خودش را پهن می کند روی برهنگی شهر . . . تلو تلو می خورم دست بر نمی دارد من هنوز توی این خیابان دلم خواسته بود برگردی. خیال کنم تویی؟
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت
22:51 توسط نسرین | |



