تبليغاتX
ساچلی - سیاه نوشته

ساچلی

از سیاه نوشته های ....

 

 

 

 دوستان عزیز خیلی دلم می خواست بنویسم وقتی کاغذ را مقابلم گذاشتم که بنویسم همه کلمات تنهایم گذاشتن... خیلی دوست دارم تکه از دیالوگ یک فیلم را برایتان بنویسم ؟ گفته گوی دوشخص بود که از عشق حرف می زدند البته نه از عشق ما ها که اسمش را گذاشتیم عشق متاسفانه...

گفته گوی آن دو نفرسر صحبت عشق و عاشق ماندن بلبل و پروانه بود که می گفت پروانه وقتی عاشق می شود عاشقانه پای گلی اش می ماند می سوزد اما وقتی بلبل عاشق می شود بلند و باسوز دل داد می زند که من عاشقم .. اما وقتی گل اش پژمرده می شود او را رها کرده و به سراغ گل دیگری می رود ... وقتی به این مطلب فکر کردم دیدم  عشق ما ها چو بلبلی است که ... کاش می توانستیم به خود ثابت کنیم که اگر عاشق شدیم هم چو پروانه باشیم که بلبل بود زیبایی ندارد  

 

 

 

                                                               این شعر از سهراب را تقدیم به بهترین

                                                                 دوستم مریم که همیشه همراهم بوده

 

 

خانه دوست کجاست؟

 

 

در فلق بود که پرسید سوار

 

 

آسمان مکثی کرد.

 

 

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

 

 

وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

 

 

نرسید به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

 

 

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

 

 

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد

 

 

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

 

 

دو قدم مانده گل،

 

 

پای فواره جاوید اساطیری زمین می مانی

 

 

وتو را ترسی شفاف فرا می گیرد

 

 

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

 

 

کودکی می بینی

 

 

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بر دارد از لانه نور

 

 

واز او می پرسی

 

 

خانه دوست کجاست؟

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:37 توسط نسرین | |