به راستی ثانیه ها چه دغدغه عجیبی درون من .اگر می خواهی . بگذار تحملت کنم بگذار رنج دیدنت را به فریاد بگذارم که خواب دریچه ها را با نعره سنگ بشکنم. به شادی آفتاب.بگذار .
اما چه کسی از من سرگردان تر ؟ از تماشای کدام غفلت برمی گردد.از پس آن جان کندن ها و مردن ها؟ آمدی افسوس..... ثانیه ها دغدغه عجیبی با من داشت.
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت
19:44 توسط نسرین | |